چه کسی مرا شاهزاده کرد
یه دختر چشم باز میکنه و میبینه تو داستانه
اگه پخش گیر کرد، از پایینِ صفحه مسیر رو عوض کن؛ با فیلترشکن معمولاً «جهانی» تندتره.
فصلها
دربارهی این قصه
در این قسمت از «درون شمشک»، رفتیم سراغ مانهوای کرهای «چه کسی مرا شاهزاده کرد». داستان دختری که یه روز چشم باز میکنه و میبینه افتاده توی یه داستان. اونم نه هر جایی؛ شده شاهزادهای که پدرش، یعنی امپراتور، قراره آخرِ داستان خودش دستور بده سرش بره!
این بار من داستان رو نخوندم و کوثر خونده. پس امشب من هیچی بلد نیستم و کوثر بلده. اول ازش میپرسم این مانهوا اگه آدم بود چه شکلی بود؟ چند سالش بود؟ بلند حرف میزد یا آروم؟ و آخرش باهاش دوست میشدی یا فقط تحملش میکردی؟ بعد میریم سراغِ اینکه این داستان چه بلایی سرِ خودِ کوثر آورد؛ کجا خندید، کجا ترسید، کجا حوصلهش سر رفت و کجا حرصش گرفت.
آخرش هم میرسیم به «رادارِ شمشک». اینجا نه نمره میدیم نه ستاره؛ فقط میپرسیم چقدر بعدش تو کلهت موند، چند بار غافلگیر شدی و کجای اتاقت میذاریش. و یه قولِ همیشگی: داستان رو لو نمیدیم! :)
مانهوای «چه کسی مرا شاهزاده کرد» (داستان از پلوتوس، تصویرگری از اسپون)
00:00 شناختن
03:52 معنا کردن
05:03 شکافتن
نظرها
برای گذاشتنِ نظر یه اسم بذار. بدونِ ایمیل، بدونِ رمز — همون سه خونهی برگریزون.